السلام علیک یا امام رضا(ع)
با سلام.به وبلاگ ما خوش آمدید .قبل از اینکه به مطالب سری بزنید باید
خدمتتون بگم که این وبلاگ درباره زندگی امام رضا (ع) است. یکی از
نویسندگان خوش ذوق ما با استفاده از اطلاعات کتاب منتهی الامال
وسایت آستان قدس با خلاقیت تمام اون رو به داستان تبدیل کرده؛
اگه مطالب رو خوندی وبه دلت نشست ما رو از دعات فراموش نکنی.
وقتی پدرم وارد مرو شدند, مأمون از ايشان استقبال كرد و در مجلسي
كه همه اركان دولت حضور داشتند صحبت كرد و گفت :" هيچ كس را بهتر
و صاحب حق تر از امام رضا نديدم تصميم گرفتهام كه خود را از خلافت
خلع كنم و آنرا به شما واگذار نمايم"
.پدرم فرمودند:" اگر خلافت را خدا براي تو قرار داده جايز نيست كه به
ديگري ببخشي و اگر خلافت از آن تو نيست ، تو چه اختياري داري كه به
ديگري تفويض نمايي ". مأمون بر خواسته خود پافشاري كرد. اما امام
فرمودند : " هرگز قبول نخواهم كرد واز پدرانم شنيدم, من قبل از تو از دنيا
خواهم رفت و مرا با زهر شهيد خواهند كرد ". اما مأمون بر اين امر
پافشاري نمود تا آنجاكه مخفيانه و در مجلس خصوصي حضرت را تهديد به
مرگ كرد.پدر دستهایش را به آسمان بلند کرد و دعا کرد :خداوندا ! تو
ميداني كه مرا به اكراه وادار نمودند و به اجبار اين امر را اختيار كردم؛ پس
مرا مؤاخذه نكن همان گونه كه دو پيغمبر خود يوسف و دانيال را هنگام
قبول ولايت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نكردي. خداوندا عهدي نيست جز
عهد تو و ولايتي نيست مگر از جانب تو، پس به من توفيق ده كه دين تو را
برپا دارم و سنت پيامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا كه تو نيكو مولا و نيكو
ياوري هستي."" .
يكي از ياران پدرم مي گويد:" هيچ گاه نديدم كه امام رضا (عليه السلام)
در سخن بر كسي جفا ورزد و نيز نديدم كه سخن كسي را پيش از تمام
شدن قطع كند. هرگز نيازمندي را كه مي توانست نيازش را برآورده سازد
رد نمي كرد در حضور ديگري پايش را دراز نمي فرمود. هرگز نديدم به
کسي ازخدمتکارانش بدگوئي کند. خنده او قهقه نبود بلكه تبسم مي
فرمود. چون سفره غذا به ميان مي آمد, همه افراد خانه حتي دربان و مهتر
را نيز بر سر سفره خويش مي نشاند و آنان همراه با امام غذا مي
خوردند. شبها كم مي خوابيد و بسياري از شبها را به عبادت مي گذراند.
بسيار روزه مي گرفت و روزه سه روز در ماه را ترك نمي كرد. كار خير و
انفاق پنهان بسيار داشت. بيشتر در شبهاي تاريك, مخفيانه به فقرا كمك
مي كرد يكي ديگر از ياران ايشان مي گويد:" فرش آن حضرت در تابستان
حصير و در زمستان پلاسي بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود, اما
هنگامي كه در مجالس عمومي شركت مي كرد ، خود را مي آراست
(لباسهاي خوب و متعارف مي پوشيد).)شبي امام ميهمان داشت، در ميان
صحبت چراغ ايرادي پيدا كرد، ميهمان امام دست پيش آورد تا چراغ را
درست كند، اما امام نگذاشت و خود اين كار را انجام داد و فرمود:" ما
گروهي هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمي گيري
مأمون نتوانست ببیند که پدرم مورد علاقه ی مردم است پس به يكي
از خدمتکاران دستور داد تا ناخنهاي دستش را بلند نگه دارد و بعد دست
خود را به زهر مخصوصي آلوده كند و در بين ناخنهايش زهر قرار دهد و
اناري را با دستان زهرآلودش دانه كند و او دستور مأمون. مأمون نيز انار
زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار كرد كه پدرم ازآن انار تناول
کنند.اما قبول نکردند. مأمون اصرار كرد تا جاييكه ایشان را تهديد به مرگ
کرد و حضرت به اجبار, قدري از آن انار مسموم خوردند. بعد از گذشت چند
ساعت زهر اثر كرد و صبح روز بعد شهید شدند.
جمع آوری مطالب: محسن رنجبر،محمد کریم پور
بازنویسی از : حبیب دهقان خلیلی
تایپ : علیرضا اسکندر نیا
مأمون چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدينه, خدمت پدرم فرستاد تا
او را به اجبار به سوي خراسان روانه كنند.
در طول سفر امام به مرو ، هركجا توقف ميفرمودند, بركات زيادي منطقه
می شد .از وسط شهر نيشابورکه عبور كردند. در میان جمعی از مردم
نقل کردند: " كلمه لاالهالاالله حصار من است پس هركس آن را بگويد داخل
حصار من شده و كسيكه داخل حصار من گردد ايمن از عذاب من خواهد
بود.
اين حديث بيانگر اين است كه از شروط اقرار به كلمه لاالهالاالله ، اقرار به
امامت آن حضرت و اطاعت وپذيرش گفتار و رفتارامام ميباشد كه از جانب
خداوند تعالي تعيين شده است. در حقيقت امام شرط رهايي از عذاب
الهي را توحيد و شرط توحيد را قبول ولايت و امامت ميدانند.
جمع آوری مطالب: محسن رنجبر،محمد کریم پور
بازنویسی از :حبیب دهقان خلیلی
تایپ مطالب : علیرضا اسکندر نیا
پدرم ، امام رضا در سال 148 هجري در مدينه متولد شدند.نامش را
علی و لقبش را رضا گذاشتند ، چون آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در
زمين از او خشنود بودهاند
لقب دیگر پدرم" عالم آل محمد " است . به دلیل داشتن علم و دانش
ايشان ميباشد.جلسات مناظره ای که ایشان با دانشمندان بزرگ,
وعلمای اديان مختلف انجام داد و با سربلندی تمام بيرون آمد دليل کوچکي
براين سخن است
مادربزرگم نجمه خاتون تعریف کرد که وقتی که بار دار بودم در خواب,
صداي تسبيح امام رضا رااز شكم خود ميشنيدم, اما چون بيدار ميشدم
ديگر صدايي بگوش نمي رسيد.
پدرم در مدينه ،بزرگ شدند ، زندگی کردند و در آنجا به هدايت مردم
پرداختنند. مردم مدينه امام را دوست مي داشتند و به ايشان مثل پدري
مهربان نگاه می کردند.
مدت امامت پدرم در حدود بيست سال بود.ده سال اول امامت ایشان،
همزمان بود با زمامداري هارون و حتما می دانید که هارون پدر بزرگم را
شهید کرد..
پنج سال بعد از آن كه همراه با خلافت امين بود .وقتی مأمون عباسي
توانست برادر خود امين را شكست داده و اورابه قتل برساند. تصميم
داشت تشنجات و بحرانهايي را كه موجب ضعف حكومت او شده بود از
ميان بردارد و براي استقرار پايههاي قدرت خود ، محيط را امن و آرام سازد.
لذا با مشورت وزير خود فضلبنسهل تصميم گرفت تا دست به خدعهاي
بزند. او تصميم گرفت تا خلافت را به امام پيشنهاد دهد.
جمع آوری مطالب: محسن رنجبر،محمد کریم پور
بازنویسی از :حبیب دهقان خلیلی
تایپ مطالب : علیرضا اسکندر نیا
